صفحه اصلی
سمت خدا
غیر مسلمانان
تازه مسلمانان
پژوهش و پایان نامه 
نشریه
نوا و نما
نگارخانه
سرگرمی
دایره المعارف
رهبران انقلاب
دانشگاه ها
نمایشگاه و موزه
پرسش و پاسخ
مراسم و برنامه ها
پخش زنده
مسابقات
آزاد اندیشی
کتابخانه دیجیتالی
کتابخانه ها و مراکز قرآنی
شهدای قرآنی

   پورتال ملی مساجد کشور


عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین



امروز سه شنبه / 11 شهریور 1393 / 6 ذیقعده 1435 / 2 سپتامبر 2014 /

روانشناسی خانواده / روانشناسی / آرشیو مقالات / ... /
نقش وراثت، تغذیه و خانواده در تربیت فرزندان

دفعات نمایش: 1327

در تعریف وراثت گفته اند: »گرایش طبیعى در موجود زنده که به سبب آن، خود را در تکوین جسمانى و وظایف اعضاء مانند اصل خویش مى سازد.« عده اى از دانشمندان، علم وراثت یا ژنتیک را این گونه تعریف مى کنند: »علمى که شباهت ها و تفاوت هاى میان والدین و اولاد و عوامل و اسباب آنها را مطالعه مى کند«.
 

 نقش وراثت، در تکوین شخصیت کودک، از دیرباز مطرح بوده و ذهن متفکران را به خود معطوف کرده است. دانشمندان همواره در پى جوابى قاطع براى این مسئله بودند، ولى هرگز در این زمینه به رأى مسلمى نرسیده اند و این اختلاف نظر با وجود پیشرفت دانش ژنتیک همچنان باقى است. به گونه اى که برخى از روان شناسان معاصر مانند آیزنک معتقدند که 23 ابعاد شخصیت انسان جنبه ژنتیکى و وراثتى دارد. در مقابل، رفتار گرایانى چون واتسون، وراثت را در(محمد عطاران، آراء مربیان بزرگ مسلمان درباره تربیت کودک، ص83 )

تعیین هویت آدمى بى تأثیر مى دانند.
گروهى از روان شناسان، خوشبختى و بدبختى انسان را به وراثت مربوط دانسته اند. ویگام مى گوید:
توارث، بزرگ ترین و مهم ترین عامل در تکوین و تشکیل شخصیت فرد است، به طورى که هر نوع سعادت و شقاوت شخص در زندگى به وراثت مربوط است و تفاوت یا اختلاف موجود در بین افراد، همگى نتیجه تفاوتى است که در سلول هاى نطفه اى مولّد (ژن هاى) پدر و مادر وجود دارد.
(على اکبر شعارى نژاد، روان شناسى رشد، صص 57 و 58)
دانشمند دیگرى به نام ژنینگس مى نویسد:
چگونگى جنبه هاى ذهنى یا عقلى در هر مرحله از مراحل رشد فرد، بیش از هر چیز به ژن ها متکى است و مى توان گفت، هیچ مظهرى از مظاهر تفاوت هاى فردى وجود ندارد که اساس و پایه اش توارث نباشد.
(همان)
متفکران اسلامى و وراثت
 
 
متفکران اسلامى نیز به نقش توارث در شخصیت انسان توجه کرده اند، البته اختلاف نظر نیز میان آنها وجود داشته است. خواجه نصیر در کتاب اخلاق ناصرى، به اختلاف آرا در این زمینه اشاره مى کند و خود نیز به تأثیر توارث در اخلاق و شخصیت انسان اعتقاد مسلم دارد.
(خواجه نصیر الدین طوسى، اخلاق ناصرى، تصحیح: مجتبى نورى و على رضا حیدرى، صص 101 و 102)
سعدى نیز وراثت را در شخصیت انسان مؤثر مى داند و معتقد است که فرد از نیاکان خود استعداد و هوش یا کودنى و خوى هاى زیبا یا زشت را به ارث مى برد. بنابراین، نیروى تربیت محدود است و تنها در کسى که فطرت وى آمادگى پذیرش آن را دارد، مؤثر و سودمند مى افتد و در کسى که طبعاً مستعد نیست، بى اثر است.
چون بود اصل گوهرى قابل
تربیت را در او اثر باشد
هیچ صیقل نکو نداند کرد
آهنى را که بدگهر باشد
(گلستان، باب هفتم؛ به نقل از: آراء مربیان بزرگ مسلمان درباره تربیت کودک، ص84 )
سعدى در کلام دیگرى مى سراید:
پرتو نیکان نگیرد، هر که بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است
(گلستان، باب اول، P}
غزالى نیز با تمسک به روایت هاى اسلامى، وراثت را عاملى مؤثر در تکوین شخصیت کودک مى داند.
روایات و توارث
 
 
در برخى روایت ها آمده است که اگر کسى مى خواهد همسرى انتخاب کند، باید درباره او تحقیق کند، او را بشناسد و از روحیاتش آگاه گردد تا مبادا، به آفت ها یا بیمارى هاى نفسانى دچار باشد و در نتیجه، این بیمارى ها به فرزندان سرایت کند. رسول اکرم9 در این باره مى فرماید: »تَخَیَّرُوا لِنُطَفِکُمْ فَاِنَّ الْعِرقَ دَسّاسٌ؛ در انتخاب همسر دقت کنید؛ زیرا ویژگى هاى پدران و مادران، به [کودکان] ارث مى رسد.« همچنین اسلام ازدواج با زن احمق را منع کرده است تا از او(وسائل الشیعه، ج14، ص29)
افراد عقب مانده و کودن متولد نشود. امام صادق7 از امیر المؤمنین على7 نقل مى کند که فرمود:
ایّاکُمْ و تزویجَ الحَمقاءِ فَاِنَّ صُحْبَتَها بَلاءٌ و ولَدُها ضِیاعٌ.
(فروع کافى، ج2، ص13)
از ازدواج با زن احمق بپرهیزید که هم نشینى با آنها نوعى گرفتارى است و فرزندش عقب مانده و ناقص مى شود.
در روایت ها و احادیث بسیارى به مسلمانان سفارش شده است که قبل از اقدام به ازدواج، به آزمایش جسمى و جست وجو و تحقیق بپردازند تا مبادا همسر یا خانواده اش به بیمارى هاى جسمى یا روحى دچار باشند. البته این سفارش به هر دو جانب، زن و مرد مربوط است.
تغذیه و تربیت
 
 
آدمى مانند دیگر موجودات زنده عالم به غذا نیاز دارد تا با آن به حیات خود ادامه دهد. همه شهوت ها و خواسته هاى آدمى پس از صرف غذا و به دست آوردن نیرو بیدار مى شود و او را به حرکت و کار و کوشش وا مى دارد. در تربیت اسلامى، غذا افزون بر داشتن منافع جسمانى، بر جنبه هاى تربیتى و روانى فرد تأثیر مى گذارد. از این رو، خداى متعال در قرآن، انسان را به دقت و دور اندیشى در چگونگى خوراکش فرمان داده است: »فَلْیَنْظُرِ الْاِنسانُ اِلى طَعامِهِ؛ البته لازم است آدمى غذاى خود را با دیده دقت و چشم بصیرت بنگرد.« (عبس:24).
از جمله مواردى که در معارف اسلامى، درباره چگونگى تغذیه به آن اهمیت داده شده، حلال بودن غذا و دورى از شبهه ناکى آن است. از نظر اسلام، انسان با همه عظمت و آفاق روشنى که پیش رو دارد، با خوردن لقمه اى ناپاک به چاه ضلالت مى افتد و آیینه روشن دل او با اندک خوردنىِ حرام تیره مى شود. مولوى در این باره، مى سراید:
روغنى کاید چراغ ما کُشد
آب خوانش، چون چراغى را کُشد
علم و حکمت زاید از لقمه حلال
عشق و رقت زاید از لقمه حلال
امام سجاد7 درباره حق شکم مى فرماید:
و اَمّا حَقُّ بَطْنِکَ فَاَنْ لا تَجْعَلَهُ وِ عاءَ الْقَلیلِ مِنَ الْحَرَامِ و لا لِکثیرٍ وَ اَن تَقْتَصِدَ لَهُ فِى الْحَلالِ و لا تُخْرِجْهُ مِنْ حَدِّ التَّقوِیَةِ اِلى حَدّ التَّهوینِ وَ ذِهابِ الْمُرُوَّةِ.
(على غفورى، راه و رسم زندگى از نظر امام سجاد(ع)، صص 60 و 61 )
و اما حق شکم، آن است که آن را جاى مال حرام و ناشایست، چه کم و چه زیاد قرار ندهى و در خوردنى هاى حلال نیز میانه روى را رعایت کنى و از اندازه اى که براى تقویت جسمى لازم است، به حد اسارت و پستى و خوارى و سستى نکشانى و کارى نکنى که باعث از دست دادن متانت و مردانگى تو شود.
تأثیر تغذیه و تربیت از دیدگاه متفکران
 
 
غزالى، نتیجه حرام خورى را نزدیک شدن به گناه و فرو رفتن در ورطه آن مى داند و مى نویسد:
گفته اند: هر که چهل روز شبهت خورد، دل وى تاریک مى شود و زنگار گیرد و عبدالله مبارک گوید: »یک درم از شبهت با خداوندِ آن دهم، دوست تر دارم از آنکه صد هزار درهم به صدقه دهم.« و سهل تسترى گوید: »هر که حرام خورد، هفت اندامِ [او] در معصیت افتد، چه بخواهد یا نخواهد و هر که حلال خورد همه اندام وى به طاعت بود، اگر خواهد و اگر نه، و توفیق خیر بر وى پیوسته بود«.
(کیمیاى سعادت، به کوشش: حسین خدیوجم، ج1، ص368)
و مولوى چه زیبا سروده است:
اى دریغا لقمه اى دو، خورده شد
جوشش فکرت از آن افسرده شد
گندمى خورشید آدم را کسوف
چون ذنب شعشاع بدرى را خسوف
و نیز غزالى با استناد، درباره تأثیر روانى غذا مى نویسد:
بدان که حق تعالى مى گوید: »یا اَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِباتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً؛ یا رسول، آنچه خورید پاک خورید و حلال و آنچه کنید از طاعت شایسته کنید.« رسول9 در این باره گفت: »طلب حلال بر همه مسلمانان فریضه است.« و گفت: »هر که چهل روز حلال خورد و به هیچ حرام نیامیزد، حق تعالى دل وى را پرتو نور گرداند و چشمه هاى حکمت از دل وى بگشاید.« و در یک روایت است که دوستى دنیا از دل وى ببرد.
(همان، ص367)
از این رو، غزالى با توجه به آثار بد غذاى حرام بر روان کودک، لازم مى داند که پدر: »حرام خوردن، اندر چشم وى [کودک] زشت گرداند و همیشه آن را نکوهد«.
(همان، ج2، ص29)
تأثیر تغذیه در شیر خوارگى
 
 
دانشمندان اسلامى، آثار تربیتى و اخلاقى تغذیه را در انسان بسیار مهم مى دانند. از این رو، به دوران شیرخوارگى کودک توجه داشته و رعایت برخى نکات را براى تربیت مناسب طفل ضرورى دانسته اند. ابن سینا معتقد است که اگر مادر، خود توانایى شیر دادن به طفل را ندارد، مى توان فردى دیگر را عهده دار تغذیه طفل کرد، ولى باید در نظر داشت که کودک زیان روحى نبیند. غزالى مى نویسد:
آن گاه که تغذیه کودک توسط دایه ضرورى شود، بر پدر لازم است که اندر ابتدا، جهد آن کند تا زنى که وى را شیر دهد، به صلاح و نیکوخوى و حلال خواره بود که خوى بد از دایه سرایت کند و شیر که از حرام حاصل آید، پلید بود. چون گوشت و پوست کودک از آن روید، اندر طبع وى با آن مناسبتى پدیدار آید که پس از بلوغ ظاهر شود.
(کیمیاى سعادت، ج2، ص27)
ابو على سینا نیز درباره ویژگى هاى اخلاقى دایه مى نویسد:
و اما در اخلاق او باید که خلق او خوش بود و لجاجت و خیرگى و تندخویى در او نبود و در انفعالات نفسانى، بطى ء الانفعال بود و بدان که جمیع این حالات، مغیر مزاج شیر مى باشد و بسیار وقت بود که سرایت کند آن حالت مرضعه بر رضیعه.
(حسین بن عبد الله ابن سینا، قانون، ج1، ص479)
همچنین، خواجه نصیر درباره دایه مى نویسد: »پس دایه اى باید اختیار کرد که احمق و معلول نباشد، چه عادات بیشتر علت ها به شیر تعدى کند از دایه به فرزند«.
زنهار که از براى فرزند
معلول ولیئم دایه مپسند
خویى که به شیر در بدن رفت
آن دم برود که جان ز تن رفت
(اخلاق ناصرى، ص222)
خانواده و تربیت
 
 
خانواده نخستین محیط تربیتى است، محیطى که طفل ناگزیر در آن چشم مى گشاید و رشد مى کند. کودک از هنگام تولد تا سالیانى چند فقط با خانواده در تماس است و این تماس نزدیک و دائمى با خانواده، نقش بسیار مؤثرى در سازندگى شخصیت و رفتار وى دارد. بدین جهت، دانشمندان مسلمان به ارزش کانون خانواده توجه داشته و اهمیت نقشى را که خانواده در سعادت کودک دارد، بیان کرده اند. غزالى کودک را امانتى در دست پدر و مادر مى داند که مانند موم از همه نقش ها خالى است و پدر و مادرند که او را به شقاوت یا سعادت مى رسانند و هر بذرى را که بخواهند، در زمین پاک دل وى مى رویانند. کودک آیینه تمام نماى خانواده خویش است که هر خوبى و بدى و هر آنچه را که از آنها مى بیند و(کیمیاى سعادت، ج2، ص27)
مى شنود، در خود منعکس مى سازد. از این رو، کوشش مادران در تربیت و پرورش فرزندان از بزرگ ترین کارهاست.
بو على سینا با اشاره به ضرورت تأسیس خانواده مى نویسد:
انسان به مکانى نیازمند است که آنچه را به دست آورده است، در آنجا جمع و ذخیره کند [و] براى هنگام حاجتش نگه بدارد. بنابراین، انسان محتاج است به اینکه براى خود منزل و مسکنى اتخاذ کند. آن مردى که این خانواده را تشکیل داده است، مدیر و سائس افراد و کسان این خانواده گشته و آنها نیز رعیت و پیرو اراده و اداره وى مى شوند.
(تدبیر منزل، ترجمه و نگارش: محمد نجمى زنجانى، صص 13-11)
غزالى افزون بر مواردى که بوعلى بیان کرده است، ثمره تشکیل خانواده را اقتدا به سنت پیامبر، تربیت فرزندان صالح، سازندگى اخلاقى و رشد معنوى مى داند.
(کیمیاى سعادت، ج 1، صص 302 - 306)
نقش پدر در خانواده
 
 
هر یک از اعضاى خانواده وظایفى برعهده دارند که تنها در صورت اداى این وظایف، خانواده به کمال مطلوب خویش مى رسد. این روابط طرفینى است و پدر و مادر، هر دو نسبت به فرزند خویش وظایفى دارند. که باید از عهده آن برآیند. ابو على سینا، نقش اصلى را از آن پدر دانسته است و وظیفه او را نگهدارى و تربیت اعضاى خانواده مى داند و مى نویسد:
مرد که صاحب زن و فرزند و خدمتگزار و توابع است، در خانواده اى که این اشخاص، افراد و جمعیت آن را تشکیل داده اند، رئیس و مدیر مى باشد و وظایف و تکالیفى به او متوجه است. بر او لازم است [به] آنچه بر گردن و عهده اوست، از حفظ و نگهدارى افراد خانواده خود و تحمل مخارج آنان عمل نماید و در تأمین احتیاجاتشان توسعه قائل شود و سیاست و تدبیر امور آنها را نیکو و پسندیده بکند و به وسیله ترغیب به کارها و چیزهاى نیکو و ترسانیدن از کارهاى ناروا و چیزهاى بد، آنها را در راه زندگانى زیبا و صالح سیر دهد و به سبب وعده به جزاى خوب، براى کردار خوب و بیم دادن به کیفر بد در مقابل رفتار بد و به وسیله بخشش و حرمان، آنان را به انجام [دادن] وظیفه و تکلیفشان وادار کند.
(تدبیر منزل، ص15)
انگیزه پدر در تربیت کودک
 
 
خواجه نصیر، تربیت کودک را از وظایف مهم پدر مى داند و به تحلیل روانى آن مى پردازد. وى انگیزه پدر را در تربیت فرزند، امرى طبیعى و ناشى از محبت پدر به کودک مى داند و مى نویسد:
و به اعتبارى دیگر، او را محبتى ذاتى بود بر فرزند که بدان مخصوص باشد و آن چنان بود که او فرزند را به حقیقت، هم نقش خود داند و چنان پندارد که وجود فرزند نسخه اى است که طبیعت از صورت او برگرفته است. از این جهت بود که پدر هر کمال که خود را خواهد، فرزند را خواهد و هر خیر و سعادت که از او فوت شده باشد، همت بر آن گمارد که فرزند را حاصل کند و بر او سخت نیاید که گویند: پسر تو از تو فاضل تر است و سخت آید که گویند: غیرى از تو فاضل تر است. همچنان که بر شخصى که در حال ترقى بود به کمال، سخت نیاید که گویند: اکنون کامل تر از آنى که پیش تر از این بودى، بلکه او را از این سخن خوش آید. پس همین جا بود حال پدر با فرزند.
(اخلاق ناصرى، صص 268 و 269)
امام على7 که خواجه نصیر مفتخر به پیروى از اوست، در این باره خطاب به امام حسن مجتبى7 مى فرماید:
من تو را بخشى از وجود خود، بلکه تمام وجود خویش یافتم، تا بدانجا که اگر براى تو پیش آمدى مى شد، گویى براى من پیش آمد شده است و اگر مرگ به سراغ تو مى آمد، گویى به سراغ من آمده است. ازاین رو، نسبت به کارهایت همان گونه مراقبت داشتم که به کارهاى خویش توجه مى نمودم.
(نهج البلاغه، نامه 31)
امام سجاد7 نیز در کلامى خطاب به پدران، آنها را متوجه حالت روانى و طبیعى کودک مى داند، تربیت فرزند را بر پدران واجب مى داند. ایشان در این باره مى فرماید:
حق فرزندت بر تو این است که بدانى او قسمتى از وجود توست و در خیر و شر دنیا به تو پیوند دارد و تو در تربیت و آداب آموزى و خداشناسى او مسئولیت دارى. بایستى او را در محبت و اطاعت خدا کمک کنى و وسایل ایمان و پاکى او را فراهم سازى. عمل تو درباره او مانند کسى باشد که یقین دارد اگر در این راه کمترین زحمتى به خود مى دهد، پاداشى کافى دارد و اگر کمترین کوتاهى کند، مورد ملامت و مجازات قرار خواهد گرفت. پس در انجام [دادن] آموزش، همچون کسى باش که به کارهاى نیکوى او دنیا آراسته مى شود تا به خوب اقدام کردنت درباره او نزد پروردگارش مصون باشى.
(باقر شریف قریشى، نظام تربیتى اسلام، ص52 )
غزالى نیز درباره ایفاى این مسئولیت مى نویسد:
پدر باید به نیکى بر فرزندان یارى کند و فوق طاقت از ایشان توقع ندارد و چون ناشکیبا و ملول باشند، بر ایشان تکلیفى نفرماید و از طاعت خداوند آنان را منع نکند و با تربیت ایشان منتى نگذارد.
غزالى فرزندان را داراى حقوقى مى داند که برآوردن آن برعهده خانواده است. اهم این حقوق از نظر وى عبارتند از: »نیکى بر فرزندان، اجتناب از بداخلاقى با کودک و عصیانگر نکردن او و رعایت عدالت در نوازش و هدیه به فرزندان«.
(کیمیاى سعادت، ج1، صص 430 و 431)
 
فرستنده: م -فروتن
منبع: سایت راسخون


بازگشت به صفحه اصلی
وبلاگ | معرفي نرم افزار | جستجو در قرآن | جستجو در سايت | درباره ما | ارتباط با ما

 
نظر سنجی 
نظر شما درباره طراحی و محتوا ی این سایت چیست؟
طراحی ضعیف و محتوا ضعیف
طراحی متوسط و محتوای متوسط
طراحی متوسط و محتوای خوب
طراحی مناسب و محتوای مناسب
طراحی عالی و محتوا ضعیف
طراحی عالی و محتوا عالی


 

توجه:دانلود و نصب دو نرم افزار فوق جهت استفاده بهتر از سایت پیشنهاد می شود .
 
سخن بزرگان

تصاویر ماندگار
 
سوره
قصه
ترجمه و تفسیر
قرائت و ترتیل
محافل قرآنی
سایتهای قرآنی
خادمان قرآن
درسهایی از قرآن
سیرنزول قرآن
ویژه نامه ها
سیستم های مجازی



 
                        
کلیه حقوق برای موسسه قرآنی مفتاح محفوظ است.
استفاده از مطالب این تارنما با ذکر نام بلامانع است.

شماره پیامک:50002130022746
بازدید حاضر:562
مجموع بازدید:898668